مارمولک با طعم قهوه !!!
راستش خیلی وقته دیگه هیچ حوصله ای ندارم برای قلم به دست گرفتن و نوشتن و وبلاگ و ... نه حوصله اش رو و نه وقتش رو پس همینجا تمومش کنم خیلی بهتره شاید یه روز دوباره برگشتم شاید ... پس تا اون موقع ... مارمولک کوچولو ... حرف برای گفتن زیاد داشتم اما با این حال و روز بلاگفا و این سرعت فضایی اینترنت حرف زدنم در حکم توهین به شعور خودمه پس فعلا : سکوت ... چقدر دلم تنگ شده بود واسه صدای بارون بوی خاک ... خدایا شکرت ... خوب به سلامتی سریال افسانه جومونگ ( این مبارز اسطوره ای ! ) هم تموم شد و مردم ایران با مقادیر زیادی اشک و آه و بغض بدرقه اش کردند ، هرچند این فکر کنم این داستان موج سریال های کره ای همچنان ادامه داره . . . کاری به خوب و بد بودن سریال ندارم ، چون حتی یک قسمتش رو هم ندیدم که بخوام نقدش کنم . کره ای ها آدم های باهوشی هستند . از تاریخ نداشته شون این همه فیلم و سریال ساختند و فرهنگ دست سازشون رو به دنیا صادر کردند ، کاری که ما نکردیم ! یعنی از دست ما که کاری برنمیاد ، ما نه مسئولیم ، نه کارگردان و نه نویسنده . دلم به حال خودمون می سوزه ، به حال فرهنگ و اسطوره هامون که کسی نخواست نشونمون بده و از یاد رفتند . دلم به حال بچه های کوچیکی می سوزه که قهرمان زندگیشون شده سوسانو و اسباب بازیشون شمشیر و زره جومونگی ! یعنی هیچ کس نمی خواد واسه فرهنگ و تمدنش کاری بکنه ؟ 1. از یادداشت های یک مارمولک کوچولوی جامعه شناس : تحقیقات مارمولک کوچولو به طور مستقیم ثابت کرده از 2 ساعت مونده به افطار – یعنی حدودای ساعت 6 بعد از ظهر به بعد – تو خیابون از هر 10 نفر تو دست 1 نفر نون بربری ، سنگک ، آش رشته ، حلیم ، زولبیا بامیه یا یکی از لوازم مربوط به سفره افطاره . 2. اگه شما هم مثل من فکر می کنید لحظه افطار بدون ربنای استاد شجریان و اذان موذن زاده هیچ لطفی نداره لینک زیر به دردتون می خوره : برگشتم ... سر سفره های سحری و افطارتون دعا کنید ... دعا ... چشم های منتظر زیادن ... قراره چند روزی عازم سفر بشیم تمام تلاش خودم رو کردم که حتی اگه شده پای پیاده برم اما سوار هواپیما و قطار و اتوبوس نشم اما نشد ! اگه عمرمون به دنیا بود که بود اگر هم نبود حلال کنید ... ۲. دیشب اتفاقی به یکی از دوستام زنگ زدم تو قطار بود و عازم مشهد ... منم هوایی مشهد و حرم امام رضا شدم شدید ... ۳. دوباره یه سری اتفاقات عجیب و غریب افتاد تو کامنت های وبلاگ به احترام همه دوستان واسه کامنت ها تایید میذارم مفهوم دقیق خونه رو به معنای واقعیش میدونی کی فهمیدم ؟ توی این روزهای داغ تابستونی که بعد از یک صبح تا عصر سر و کله زدن با تست و درس و استاد و ... می رسم خونه . یک دوش آب سرد + یک فنجون چای یا نسکافه داغ + یک موزیک آروم معنی دقیق آرامش رو هم تقریبا همین موقع ها بود که فهمیدم ... + ۱. خونه مجازی ام هم که همین وبلاگمه ... ۲. این عکس بالا هم خونه ماست مثلا ! شب ها برای تو می سرایم و شعرهایم را زیر بالش پنهان می کنم صبح که از خواب بیدار میشوم انگار خواب پروانه دیده ام ... + بعدا نوشت : اول - این جا رو بخونید : خاطرات یک محـــــــمود دوم - شما بعد از خوندن لینک بالا بیشتر چه حسی بهتون دست داد ؟

هر 15 دقیقه که به اذان نزدیک تر میشیم 1.5 نفر به تعداد این افراد اضافه میشه .




| Design By : Night Skin |


